نیــاز
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن
یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوریت ، برای من شده عادت ناجی عاطفه من ، شعرم از تو جون گرفته رگ خشک بودن من ، از تن تو خون گرفته اگه مدیون تو باشم ، اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه نداره ، که منو دادی نشونم وقتی شب شب سفر بود ، توی کوچه های وحشت وقتی همسایه کسی بود ، واسه بردنم به ظلمت وقتی هر ثانیه شب ، طپش هراس من بود وقتی زخم خنجر دوست ، بهترین لباس من بود تو با دست مهربونی ، به تنم مرهم کشیدی برام از روشنی گفتی ، حلقه شبو دریدی یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوریت ، برای من شده عادت ای طلوع اولین دوست ، ای رفیق آخر من به سلامت سفرت خوش ، ای یگانه یاور من مقصدت هر جا که باشه ، هرجای دنیا که باشی اونور مرز شقایق پشت ، لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت ، سپر بلای من بود تنها دست تو رفیق ، دست بی ریای من بود یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری ، برای من شده عادت من از هرچی به جز تو بی نیازم! این مطلبو می خوام برای خدای خوب خودم بنویسم برای خدایی که همیشه و در تمام مراحل حواسش به من هست خیلی دوسش دارم : سلام خدای من، كاش می شد تو فقط مال من باشی.گاهی اونقدر در مونده ونا امید می شم كه فكر میكنم تو من رو از یادبردی. فكر میكنم اونقدر سرت شلوغه كه وقت نداری به من توجه كنی. اما یه چیزی ته قلبم میگه كه تو هستی اما داری به آدمهای خسته تر از من میرسی. وقتی به ادمهای خسته تر از خودم فكرمیكنم، یه كم آروم میگیرم.نمیدونم این آرامش به خاطر اینه كه دارم تو رو شكر میكنم یادلم خنك میشه كه از من بیچاره تر هم هست.چقدربدجنس میشم گاهی! تو به آدمها محبت دادی اما فكر میكنم خودتم متعجب می مونی از این همه حس بی مهری كه ما درحق همدیگه داریم. خدای من،یكی میگفت كه تو اون بالایی اماستاره های اسمون من داره یكی یكی كم میشه،چقدر راست میگفت. یه روزی همشون اون بالا بهم چشمك میزدن ولی الان انگاردارن خودشون رو ازم پنهان میكنن وبهم می گن كه بدشدم. خدا جون چرا من بد شدم؟ وای كه چقدر ما ادمها پر توقعیم.دلیل بد شدنمون رو هم میخوایم ازتو بپرسیم.و تو چقدر صبوری كه همیشه شیطون رو می بینی كه داره اروم اروم خودش رو توی وجود من جا میكنه اما باز هم سكوت میكنی وهر وقت در خونه ات رو میزنم،دست محبتت روروی سرم میكشی. بچه كه بودم فكر می كردم اینكه شیطون می ره توی جلدم،فقط یه جمله ساده اس برای یه نصیحت و یه هشدار مادرانه كه مامانم میخواست با گفتن اون،من رو به خوب بودن تشویق كنه.اما حالا گاهی واقعاً اون اینجاست.زیر پوست من. گاهی اونقدر بهش رو میدم كه جای تورو میگیره ومیاد نزدیكتراز رگ گردنم.چقدر اون لحظه ها زشت میشم.توی آینه كه نگاه میكنم انگار من نیستم.قلبم رومیبینم كه تار شده ومن هرروز این سیاهی رو تیره تر میكنم. ولی خدای من،چقدر خوبه كه وسط این همه غفلت وبی شرمی من،تو باز هم مهربونی و وقتی حتی با یه قلب سیاه میام و بهت التماس میكنم بزرگترین آدم زندگیم رو نگیری،تو خیلی زود یه كاری میكنی كه من آروم بشم. خدای من،چقدر من بهانه دارم برای دور شدن از تو و چقدرتو امیدواری به بازگشت ما آدمها، انگار به جای اینكه من به تو ایمان داشته باشم، توایمان داری كه من شیطون رو يه روزي رها میكنم و میام به سمت تو كاش من هم مثل تو بودم واینقدر زود نمی باختم...! من از هر چي به جز تو بي نيازم! راست می گوید... کلمه ها صدایی ندارند خاموشند و اگر کسی دهان به گفتن آنها باز نکند فراموش می شوند. من خیلی از کلمه ها را از یاد برده ام و بعضی از کلماتی را که در کودکی بر زبان می آوردم کنار گذاشته ام اما تپش قلبها را نمی توان از یاد برد این صدای دگرگون کننده از تمام موسیقی ها شنیدنی تر و زیباتر است. کلمه ها ناتوانند وگرنه برای گفتگوهای جاودانه به نگاه حاجتی نبود. نمی توان حتی از عمق یک نگاه به قلمرو یک قلب پی برد.کلمه ها نمی توانند حرفی را که فراتر از این دنیای خاکی است بیان کنند. کدام کلمه می تواند تو را معنا کند؟؟ همیشه فرصت برای نوشتن هست اما برای دیدن و شنیدن فرصت کم است. عمر می گذرد و ناگهان در می یابیم چه رنگین کمان هایی را که ندیده ایم و چه صداهایی را که نشنیده ایم و چه حرف هایی را که هیچ وقت بر زبان نیاورده ایم. من آن قدر حرف در دل دارم که اگر هفت بار دیگر هم به دنیا بیایم همه دفترهایم را پر خواهم کرد . من نمی خواهم هیچ حرفی را ناگفته بگذارم. مگر برای از تو سرودن چقدر وقت دارم؟؟؟ کلمه ها ناتوانند وگرنه حرف های قلبم را برایت معنا می کردم و از آینه های بکر می خواستم که احساسم را به تو نشان دهند... من از هرچی به جز تو بی نیازم! نمي دونم چرا زماني كه دلم خيلي ميگيره و دلم ميخواهد يه آهنگي گوش كنم، دوست دارم فقط این آهنگ را گوش کنم. خوب اين هم يه جور اعتياده!!! به من چيزي بگو شايد هنوزم فرصتي باشه هنوزم بين ما شايد يه حس تازه پيدا شه يه راهي رو به من وا كن توي اين بيراهه بن بست يه كاري كن براي ما يه مايي هنوزم هست به من چيزي بگو از عشق از اين حالي كه من دارم من از احساس شك كردن به احساس تو بيزارم تو هم شايد شبيه من توي اين برزخ گرفتاري تو هم شايد نمي دوني چه احساسي به من داري؟ گريزي جز شكستن نيست منم مثل تو مي دونم نگو بايد بريد از عشق نه مي توني نه مي تونم به من چيزي بگو از عشق از اين حالي كه من دارم من از احساس شك كردن به احساس تو بيزارم تو هم شايد شبيه من توي اين برزخ گرفتاري تو هم شايد نمي دوني چه احساسي به من داري ؟ من از هرچي به جز تو بي نيازم! ترس... ترسم از ترس تو بوده برای خواستن عشقم نیاد اون ..... نیاد اون روزی که دیره واسه ی داشتن عشقم نیاد ترس.... ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم دیگه دل... دیگه دلسرد بشم از تو برم و با تو نباشم برم و با تو نباشم ترس من از اینه که روزی روی قولم پا بذارم واسه بد بینی و حرفات تو رو تنها بذارم ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توس کاش بدونی دل تنهام گم شده تو این شب توس ترس... ترسم اینه دیر بفهمی عشق پاک و تو نگاهم دیگه ... دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه با هم هم ترس... ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم دیگه دل... دیگه دلسرد بشم از تو برم و با تو نباشم برم و با تو نباشم من از هرچي به جز تو بي نيازم! گیرم که در باورتان به خاک نشستم يار دبستانی من من از هرچی به جز تو بی نیازم! به چــه قیــمـتی گذشتی از شبـهای خیــس مهــتاب من از هرچي به جز تو بي نيازم! شعر امروز را تقديم ميكنم به كسي كه روزي تمام زندگيم بود ولي مدتهاست فقط خاطره اي از زندگيم شده، كاري هم نميشه با اين سرگذشت و سرنوشت كرد!!! براي من، نوشتن براي به ياد آوردن نيست بلكه براي فراموش كردن و درك واقعيتهاست. گاهي، نگاهي ، يادي سردي نگاه و بشكن فاصله سزاي ما نيست. تو بمون واسه هميشه اين جدايي حق ما نيست. بودن تو آرزومه.... حتي واسه يه لحظه مي ميرم بي تو.... خوندن من به بهانه است يه سرود عاشقونه است من برات ترانه ميگم تا بدوني كه باهاتم تو خود دليل بودن بي تو شب، سحر نميشه مي ميرم بي تو من عشقت رو به همه دنيا نميدم حتي يادتو به كوه و دريا نميدم با تو مي مونم واسه هميشه خاطرات تو رو چه خوب ، چه بد حك ميكنم! توي تنهاييام به تو فكر ميكنم با تو مي مونم واسه هميشه اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم واست مي ميرم، جواب دنيا را ميدم با تو مي مونم واسه هميشه من از هرچی به جز تو بی نیازم! آخر ای دوست٬ نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟ سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید... داغ ماتم شد و بر سینه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید آن همه عهد فراموشت شد؟ چشم من روشن٬ روی تو سپید... جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم رسی ای صبح امید؟ آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید... دل پر درد مرا مشکن که خدا بر تو نخواهد بخشید... من از هرچي به جز تو بي نيازم! بی تو اما عشق بی معناست٬ می دانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست٬ می دانی؟ آسمانت را مگیر از من٬ که بعد از تو زیستن یک لحظه هم بی جاست٬ می دانی؟ هر چه می خواهیم٬ آری٬ از همین امروز از همین امروز مال ماست٬ می دانی؟ گرچه من یک عمر٬ همزاد عطش بودم روح تو٬ همسایه دریاست٬ می دانی؟ دوستت دارم... همین! یک راز پنهانی از نگاه ساکتم پیداست٬ می دانی؟؟؟ عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من عشق یک مفهوم بی «اما»ست٬ می دانی؟؟؟؟ من از هرچی به جز تو بی نیازم ! اگر که دل سوخته ای با توغريبه نيستم که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه خط به خط درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط حقیقت مرا ببین در این زمانه ی غلط خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم خوبم اگر که بدم دروغ نیستم منم مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار در آستانه ی سفر پشت نگاه بدرقه گریه نکن دعاكن مرا به خاطر بسپار کنار همان دریای ابی که می رسد به انتظار من ایستاده ام هنوز مرا به خاطر بسپار من از هرچي به جز تو بي نيازم! من از هرچی به جز تو بی نیازم! این شعر جواب خیلی کسایی که برام پیام خصوصی را میذارن را میده! جواب کسایی که دلشون میخواد گاهی ، نگاهی ، یادی را داشته باشند و یا اینکه در خلوت خود عاشق نیاز تنها ولی در جمع دوستان در فراق نیاز تنها و ..... در زمانی که المیرا بودم، انگار که وجود نداشتم. همانا نباشم که هیچوقت حس نشم که وجود داشتم. زمانی که المیرا بودم غرق در نیاز تنهایی بودم اما حالا نیاز شدم که یادم نره یه زمانی المیرا بودم!! کاش نیاز به تنهایی، تنها نياز آدم نبود. چقدر سخته تو چشاي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت شي حس کني هنوز هم دوسش داري.... چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده... چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه دوستش داري... چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي: گل من باغچه نو مبارک.... گل من باغچه نو مبارک.... گل من باغچه نو مبارک.... گل من باغچه نو مبارک.... من از هرچی به جز تو بی نیازم! راستی من اینقدر این آهنگ و شعر دوست دارم که دلم میخواد هر روز این شعر به روز کنم. بذار باور کنم دستاتو دارم پس این فاصله تنها نذارم بمون با من بمون با من نمی خوام، واسه هرچی ندارم کم بیارم بذار باور كنم لو رفته رازم من از هرچی به جز تو بی نیازم! نباشی بعد تو سنگ صبورم نمی تونم با این دنیا بسازم! نباشی آسمونم جنس سنگه شب و روز این دل دیونه تنگه نذار با رفتنت دیونه تر شم!!! جنون یک عمر با عقلم بجنگه میخوام اشکم توی چشاي تو باشه هميشه قلب من جاي تو باشه! بمون با من توي اين ديونه حالي نذار دنيا و دين من دو تاشه !!!! من از هرچی به جز تو بی نیازم! خوبی ها و بدی ها و هرآنچه که بود گذشت. برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ ديگري از درخت زمان بر زمين افتاد،سالي ديگر گذشت روزهايتان بهاري و بهارتان جاوادانه باد.
یکسال دیگه هم گذشت! سالی که گذشت سال بدی برام نبود به جز این اواخر سال که این اتفاق لعنتی ..... شاید این هم مثل هزاران اتفاق دیگه یه حکمتی داشته، باز هم خدایا شکرت بابت همه داده ها و نداده هات. به تو نگاه مي کنم ٬ به تو که چون بهشت بر من مي پيچی و پروازم مي دهی به تو که چشمهايت در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد به تو که دلم مي خواهد در آغوشت چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم به تو که تکه اي از قلب مرا با خود خواهی داشت هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي٬ نگاهت چگونه عمق وجودم را لرزاند (باشه دیگه نگات نمیکنم!!) من از هرچی به جز تو بی نیازم! من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد. من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد. او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است. اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛ ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي... مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي... يک بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،... هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد... من از هرچی به جز تو بی نیازم! عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی من با نفسهایم نام تو رو خواندم من با نفسهایم نام تو رو خواندم روزی که می گفتی ، من با تو می مانم روزی که با عشقت ، بستی به زنجیرم خوش باوری بودم ، پیش نگاه تو عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی من با نفسهایم نام تو رو خواندم من با نفسهایم نام تو رو خواندم عشق تو چون برگی ، در دست طوفان بود روزی به من گفتی دیگر نمی مانم باور نمی کردم ، هرگز جدائی را عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی من با نفسهایم نام تو رو خواندم من با نفسهایم نام تو رو خواندم من از هرچی به جز تو بی نیازم ! هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است هر کس به سوی قبله ی خود رو به نیاز است هر کس به زبان دل خود زمزمه ساز است با عشق درآمیخته در راز و نیاز است ای جان من تو جانان من تو در مذهب عشق ایمان من تو هیهات که کوتاه شود با رفتن جانت این دست تمنا که به سوی تو دراز است هر که در عشق تو گم شد از تو پیدا می شود قطره ی ناقابل دل از تو دریا می شود دستی که به درگاه خدا بسته پر عشق کوتاه نبینید که این قصه دراز است خا صیت عشق می جوشد از تو دل رنگ اتش می پوید از تو هر گوشه این خاک که دلسوخته ای هست از دولت عشق تو در می کده باز است من از هرچی به جز تو بی نیازم! من از هرچی به جز تو بی نیازم ! من از هرچی به جز تو بی نیازم! من از هرچی به جز تو بی نیازم!
و ساقه های جوانم از ضرب تبرهایتان زخمناک شد
با ریشه چه می کنید ؟
گیرم که در سر این بام بنشسه در کمین پرنده ای،
پرواز را علامت ممنوع گذارده اید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زَنید
گیرم که می بَرید
گیرم که می کُشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟
با من و هم راه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن اين تخت سياه
ترکيه بيداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بيفرهنگی ما
هر ز تمومه الفهاش
خوب اگه خوب
بد اگه بد
مرده دلهای آدمهاش
دست من و تو بايد اين
پردهها را پاره کنه
کی ميمونه جز من و تو
درد ما را چاره کنه
يار دبستانی من
با من و هم راه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن اين تخت سياه
ترکيه بيداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
چـــی گــذاشتــیم از مـن و تو ، به جـــز آرزوی بــــرآب
به چــه قیمــتی غــــرور رو ســــر راهـــمون کشیدیــم
چـــرا لحظـه های با هم ، بـــودن هامـــون رو ندیدیــم
خوب من مـــا هر دو باختیــم ، توی این بازی بی خود
هر دوتــامون کم گذاشتیـم کـه ترانه هامــون هــم مرد
چیزی از لحظــه نمـونده ، من وتــو لحظــه رو کشتیــم
حــکم اعــدام دل هامــون ، بــا غـــرورمــون نــوشتیــم
اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم
اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم
دلـــم رو اینقـــده نشکــن ، آخــــه این دل عاشقت بـود
لـــه نــکن ایــن قلـب خون رو ، آخـــه روزی لایـــقت بـود
دلم رو اینقـدر نســوزون ، مـــگه چی مـونده از ایــن دل
رفتـــی و بـــا بــی وفــائیـت ، زدی مهــــر نقــص بـاطــل
تو که دوست نداشتی باشی ، چـــرا آتیــشم کشیـدی
اون که تو خـودخواهی هـات مـرد ، دل من بود توندیدی
از تــــوی خــونــه وجـــودم بــه چـــه آســـونی پـــریــدی
ریخــتــن غــــــرور ایــن مـــــرد رو نـدیــدی ، نـشنـیــدی
ندیــدی ، نشــنیــدی
اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم
اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم
اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم

![]()
![]()
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
روزی که دانستی ، من بی تو می میرم
بازنده من بودم ، این بوده تقدیرم
هر دم زچشمانت ، خواندم کلامی رو
خواندم کلامی رو
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
دل کندنو رفتن ، پیش تو آسان بود
گفتم که می میرم ، گفتی که می دانم
آن آمدن با عشق ، این بی وفائی را
این بی وفائی را
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
قسمت نشدتادرهوای هم بمیریم
تاسرنوشت ماجدایی رورقم زد
ای یارعاشق ازجدایی ناگزیریم
قسمت نشدغمگین ترین آوازخودرا
درخلوت معصوم چشمانت بخوانم
فرصت نشدغمگین ترین آوازخودرا
درخلوت معصوم چشمانت بخوانم
صدسوزپنهان کانده درسازم که یک شب
باگریه درچشمان گریانت بخوانم
آیینه ام چین خورده ازرنج جدایی
ازتوسرودن یعنی فصل آشنایی
تورفته ای تاصدبهارارغوانی
بعدازتودشت وخانه رادربگیرم
بعدازتوای عاشق ترین هرکوچه رامن
همچون صدف ازنام توگوهربگیرم
_________________
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه
تا که پیدات بکنم ای همه عمرم
ولی انگاری دیگه تو رفته بودی
دل منو بد جوری سوزونده بودی
شب و روزم شده بود خواب و خیالت
همه دنیای من چشمای نازت
نمیشد باور من که رفتی اما
انگاری رفته بودی که رفته بودی
همیشه از خدا خواستم که تو پیش من بمونی
ولی انگار قسمت این بود که ما از هم دور بمونیم .....
دنیام یه صفای دیگه داشت
شب عشق هم واسه من
حال و هوای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو
رسوای عبادت میشدم
دلم این خسته عاشق
یه خدای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو ، اون قصه نویس
واسه من یه قصه های دیگه داشت
میدونم زندگیم اینجوری نبود
میدونم
میدونم
مرد عاشق یه شب های دیگه داشت
اگه داشتم تو رو
دنیام یه صفای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو
اون میخونه که جای منه
شب ها اونجا ، جای من
یه بینوای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو ، اون میخونه که جای منه
شبها اونجا جای من ! یه بینوای دیگه داشت
نمیگم با تو واسم
گریه دیگه نبود
با تو این زمزمه ها
یه های های دیگه داشت
اگه داشتم تو رو اون قصه نویس
واسه من یه قصه های دیگه داشت
میدونم زندگیم این جوری نبود
می دونم می دونم
مرد عاشق یک خدای دیگه داشت
میدونم پیش تو آروم میشدم
حتی اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلای دیگه داشت
اگه یارم میشدی
صاحب دنیات میشدم
فکر نکن چشم های تو یه عاشق های دیگه داشت
اگه داشتم تو رو اون قصه نویس
واسه من یه قصه های دیگه داشت
میدونم زندگیم اینجوری نبود
میدونم میدونم
مرد عاشق یه شبهای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو
دنیام یه صفای دیگه داشت
شب عشق هم واسه من
حال و هوای دیگه داشت
آن که چون آینه با من روبرو بود
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدایي دست او بود
آه...
گریه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما
با غم هم آشنا کرد
با غم هم آشنا کرد
چهره اش آینه کیست
آنکه با من روبرو بود
درد و نفرین بر سفر
این گناه از دست او بود
این گناه از دست او بود
ای شکسته خاطر من
روزگارت شادمان باد
ای درخت پرگل من
نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشيد خندان
سينه تاريک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
آنچه کردی با دل من
قصهُ سنگ و سبو بود
من گلی پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
ای دلت خورشيد خندان
سينه تاريک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
ای شکسته خاطر من
روزگارت شادمان باد
ای درخت پرگل من
نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشيد خندان
سينه تاريک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
| Design By : Night Skin |









