نیــاز
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟ کاش نیاز به تنهایی، تنها نیاز آدم نبود. چی بگم از دست تو ای روزگار کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود. شاد زی سلام ز دو دیده خون فشانم زغمت شب جدایی چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت که رقیب درنیاید به بهانه گدایی به کدام مذهب هستین، به کدام ملت هستین که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی به طواف کعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند که برون در چه کردی که درون خانه آیی به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی در دیر می زدم من که یکی ز در درامد که درا درا عراقی که تو هم ازان مایی وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد وقتی تو نیستی قلبمو ، واسه کی تکرار بکنم كاش به نياز تنهايي ، تنها نياز آدم نبود سلام راستش من اصلاً خوب نمی نویسم . ولی دوست داشتم وقتی دلم گرفته دلتنگی هام رو بنویسم تا خالی بشم . این دل دیگه ، نمی دونم چش میشه . شاید شما هم گاهی وقتا اینجوری بشید آدمیه دیگه اگه دلتنگ نشه ، اگر خسته نشه ، اگر خوشحال نشه ، اگه ناراحت نشه خوب دیگه آدم به حساب نمیاد. من برای زنده بودن جستجوی تازه می خواهم خالی ام از عشق و خاموشم های وهوی تازه می خوا هم خانه ام گلخانه یاس است رنگ و بوی تازه می خواهم ای خدا ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه می خواهم عشق تازه حرف تازه قصه تازه کجا ست راه دور خانه تو در کجای قصه هاست تا کجا باید سفر کرد تا کجا باید دوید از کجا باید گذر کرد تا به شهر تو رسید ای خدا ای خدا بی آرزو می ندم آرزوی تازه می خواهم شاد زی به ساحلهای دریا، همی اشک غروب سرخ بارت که ای وای از جدایی ها افق از ژرفنای دل همی گوید : که ای بی دین، مرا با خود چرا در دره مرگ و جنون افکنده ای حالا؟! تو ای دیوانه وحشی بیا رحمی کن و ساقر به دستم ده که گر این کار نکنی تو را نفرین کنم نفرین که یا رب تشنه اش کن تشنه تر از من که آبی جز وفای عشق او هرگز نمی خواهم. کاش نیاز به تنهایی، تنها نیاز آدم نبود. ![]()
بي وفا، حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟
بي مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا![]()
ای که در ناپایداری پایدار
دیگه دستت رو بذار تو دست من
به تو چی می رسه از شکست من
ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر
از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
اگه گنجی سر رامه جلوی رامو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر
و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار
واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار
تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم
من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم![]()
![]()
![]()
انگار نه از یک شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه
هرچی که جاده هست رو زمین به سینه من میرسه
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم ، به هرچی می خوام میرسم
به هرچی می خوام میرسم
گلهای خواب آلوده رو ، واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم ، به هرچی می خوام میرسم
به هرچی می خوام میرسم
الان هم دلتنگم نمی دونم چرا ؟ فقط میدونم دلم گرفته . من همیشه اینجوری نیستم گاهی وقتا
دوست دارم شما هم هر وقت دلتنگ میشید به من پیغام بدید برای من بنویسید شاید بتونیم به هم کمک کنیم .
| Design By : Night Skin |


