نیــاز
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن
شنيدم که چون قوی زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجی رود گوشه ای دور وتنها بميرد درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در ميان غزل ها بميرد گروهي بر آنند که اين مرغ شيدا کجا عاشقی کرد آن جا بميرد شب مرگ از بيم آن جا شتابد که از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نکته گيرم که باور نکردم نديدم که قوی به صحرا بميرد چو روزی ز آغوش دريا بر آمد شبی هم در آغوش دريا بميرد تو دريای من بودي آغوش واکن که مي خواهد اين قوی زيبا بميرد کاش نیــاز به تنهائی ، تنها نیــاز آدم نبود. شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم کاش نیــاز به تنهائی ، تنها نیــاز آدم نبود. يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند کاش نیــاز به تنهائی ، تنها نیــاز آدم نبود همه رفتند كسي دور و برم نيست چنين بي كس شدن در باورم نيست اگر اين آخر و اين عاقبت بود به جز افسوس هوايي در سرم نيست همه رفتند كسي با ما نموندش كسي خط دل ما رو نخوندش همه رفتند ولي اين دل ما را همون كه فكر نمي كرديم سوزوندش كه حاشا تقه اي بر در نخورده كه آيا زنده ايم يا جون سپرده كه حاشا صحبتي حرفي كلامي كه جزو رفته هاييم ما نمرده خيال كردم كه اين گوشه كنارا يكي داره هواي كار ما را يكي هم اين ميون دلسوز ما هست نداره آرزو آزار مارا عجب بالا و پايين داره دنيا عجب اين روزگار دلسرد با ما يه روز دور و برم صد تا رفيق بود من و امروز ببين تنهاي تنها کاش نیــاز به تنهائی ، تنها نیــاز آدم نبود. تمام از ذلم تا کی فضای قصه رو مهمونی من دیگه بس برام تحمل این همه غم بس جنگ بی ثمر میون هر زیاد کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی به قلبم بزنم نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام دربدر پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و پر افاده شم واستا دنیا واستا دنیا من میخوام پیاده شم همه حرف خوب میزنن اما کی خوب این وسط بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل با خودت بگیر نمیخوام دربدر پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد اون بلیط شانست بگو قسمت کی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست این همه طلسم جای خوش تو کجاست کاش نیــاز به تنهائی ، تنها نیــاز آدم نبود اگر چه جای دل دریای خون در سینه دارم اگه چه روبرویی ، مثل آیینه با من نه یک دل ، نه هزار دل تویی عاشق تر از عشق ، تویی شعر مجسم می خوام تو رو ببینیم برای دیدن تو نه یک چشم ، نه صد چشم تو رو باید مثل گل نوازش کرد و بوئید می خوام تو رو ببینم برای دیدن تو نه یک چشم ، نه صد چشم توشدی مهمون من ، مهمون قلبم عاشقیت همیشه بامن ، عشق من همیشه باتو نازنین نازنین عاشقیت همیشه بامن ، عشق من همیشه باتو نازنین نازنین کاش نیــاز به تنهائی ، تنها نیــاز آدم نبود سلام به ساحلهای دریا، همی اشک غروب سرخ بارت که ای وای از جدایی ها افق از ژرفنای دل همی گوید : که ای بی دین، مرا با خود چرا در دره مرگ و جنون افکنده ای حالا؟! تو ای دیوانه وحشی بیا رحمی کن و ساقر به دستم ده که گر این کار نکنی تو را نفرین کنم نفرین که یا رب تشنه اش کن تشنه تر از من که آبی جز وفای عشق او هرگز نمی خواهم كاش نياز به تنهايي ، تنها نياز آدم نبود.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم
خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم
در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم
و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد
و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟
چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟
خداحافظ ، تو اي همپاي شب هاي غزل خواني
خداحافظ ، به پايان آمد اين ديدار پنهاني
خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم
خداحافظ ، بدون من يقين دارم که مي ماني![]()
![]()
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ›
به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم
ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد
من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم
سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم
پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي
مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي
در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم
كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان
هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم
هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم
مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم
حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم
من به خاكسترنشینی عادت دیرینه دارم . .
ولی در عشق تو دریایی از دل کم می یارم
ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن
همه دلهای عالم
همه دلهارو می خوام که عاشق تو باشم
تو باغ قصه هستو ، سحر گل کرده شبنم
تو چشمام خواب مخمل ، شراب ناب شیراز
هزار میخونه آغاز ، هزارو یک شب راز
نه یک بار ، نه صدبار
به تعداد نفسهام
همه چشمهارو می خوام
با هرچی چشم تو دنیاست ، فقط باید تو رو دید
تورو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد
با هرچی لب تو دنیاست ، تورو باید صدا کرد
نه یک بار ، نه صدبار
به تعداد نفسهام
همه چشمهارو می خوام
از صدات زمزمه عشقو شناختم
توبه من قشنگترین لحظه رو دادی
من واست قشنگترین قصه رو گفتم
نازنین
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
گریه هام می گذرن از من ، زندگیم پرمی شه باتو
اومدی تو روزگارم ، دیگرون رفتنو رفتن
من اگه واست عزیزم ، این پنهون نکن از من
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
گریه هام می گذرن از من ، زندگیم پرمی شه باتو
وقتی دستاتو گرفتم ، لحظه چشماتو دیدن
به من این مژده رو دادی ، که رسیدم به رسیدم
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



