تبليغاتX
نیــاز


نیــاز

نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن

كاش شعرها يا آهنگها ياد آور خاطره ها نبودند. تمام شعرهايي كه اغلب پست ميكنم يه جورايي باهاشون خاطره دارم و اين خاطره هاست كه باهاشون زندگي ميكنم. 

من اين لطف را از دوست عزيزم دارم كه به من اين فرصت را داد تا خاطره هام هيچوقت يادم نره، هرچند كه اين خاطره ها به تلخي عسل و به شيريني نوش دارو!!!!!!

برای روز میلاد تن من
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه ، حتی
برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو
به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی
بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم ، نه پایان
تویی آغاز روز بودن من
نذار ، پایان این احساس شیرین
بشه بی تو غم فرسودن من
بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلهای سرخو آبی
برام تاج خوشبختی بیاری
به ارزشهای ایثار محبت
به پایم اشک خوشحالی بباری
بذار از داغی دستای تنهام
بگیر ای حر گرما بر سرمن
بذار با تو بسوزه جسم خستت
ببینی آتش و خاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده موندن
بکش دست نوازش برسر من
به تنها پیرهنی رنگ محبت
اگه خواستی بیایی دیدن من
اگه خواستی بیایی دیدن من

که من بی تو نه آغازم ، نه پایان
تویی آغاز روز بودن من
نذار ، پایان این احساس شیرین
بشه بی تو غم فرسودن من
بشه بی تو غم فرسودن من

کاش نیاز به تنهایی، تنها نياز آدم نبود.

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:29 توسط | |

سلام

گفتم ای خوبم      به فریادم رس    افتاده ام از پا      ولی باور نکردی

گفتم از نامهربان بودن پشیمان میشوی                  ولی باور نکردی

گفتم از ناباوری مردم     بیا باورم کن                     ولی باور نکردی

گفتم آزار را کم کن     که می مانی تنهای تنها        ولی باور نکردی

اشک مرا دیدی و خندیدی و خونسرد رفتی

سوختن ها را تماشا کردی

و پرپر زدنها را..............

ولی باور نکردی

به تو گفتم ای غافل      ندارد ارزشی دنیا

ولی باور نکردی................

کاش نیاز به تنهایی؛ تنها نیاز آدم نبود.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:55 توسط | |

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:56 توسط | |

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:0 توسط | |

سلام
وقتي تمامي خاطراتم را مرور ميكنم از ته دل از خدا ميخوام كه بهم نعمت فراموشي را بده!
 
 
آهای تو که این همه دوری از من

این روزا در حال عبوری از من

آهای تو که فکر میکنی سوزوندی

دار و ندارم و با دوری از من

 طاقت نداری ببینی میدونم

این همه طاقتو صبوری از من

ستاره ها می گن پشیمون شدی

می خوای بگی که غرق نوری از من

 فکر نکنم بشه با صد تا دریا

این همه نفرتو بشوری از من

نمیدونم می خوای با قلب سنگی

دل ببری بازم چه جوری از من

 پشیمونی فایده نداره دیگه

چشات باید بارون بباره دیگه

كاش نياز به تنهايي، تنها نياز آدم نبود.

 

 

خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم

منم میخوام دروغ بگم منم دو رنگی بلدم

 کاری به کارت ندارم قصه ی من گلایه نیست

طعنه به تو نمی زنم طعنه به ماجرا زدم

 خوب میدونم که این روزا یکی دیگه کنارته

مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته

 بیا و خاطراتتو بردار و از اینجا ببر

من یادگاری نمیخوام نگو که یادگارته

 دستتو خوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده

برو که بی تو پر زدن این روزا آرزوم شده

 می خوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم

حس می کنم که عاطفم به پای تو حروم شده

كاش نياز به تنهايي، تنها نياز آدم نبود.

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:0 توسط | |

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:15 توسط | |

تقديم به زيباترين گل دنيا مادر خوب و مهربونم    

چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن

 و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن

 وچه تلخ غم انگيز است دوراز  تو بودن

 وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن

 وبه عشق و دنياي تو نرسيدن . . .

اي كاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراتر از زندگياست

 بدون تو و دور از دستهاي مهربان تو وبه دورازقلب حساست زندگي

چه تلخ و ناشكيباست مادر گل به گل 

سنگ به سنگ اين ديار يادگاران تو اند

مادر نامت را بر آسمان نوشتم سرشار از زندگي شد

 و آفتاب در برق چشمان مهربانت برخاك نشست

درياهاي بي قرار آرام گرفتند و چمنها سبز

شدند وهمه سروها راست قامت تر به احترام ايستادند .  

 

كاش نياز به تنهايي ، تنها نياز آدم نبود

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:13 توسط | |


Design By : Night Skin