تبليغاتX
نیــاز


نیــاز

نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن

من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
 تمام مشکلم اینه که حرفامو نمی فهمی
 منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
 دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی
 من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو
 تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو
 من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم
 تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم
 ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم
من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،‌واست مردم
 من دیوونه رو باش که بهاخمای تو خندیدم
 همش یک گل تو باغچم بود اونم آخر واست چیدم
 من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
 شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم
 من دیوونه رو باش که واست روزامو سوزوندم
 خوشی رو تو خودم کشتم ، ولی با چشم تو موندم
 من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من دیوونه رو باش که خیال کردم تو مجنونی
تو حتی اسم مجنونم ، نه آوردی ،‌ نه می دونی
 من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم
 نه اما من دوست داشتم حالا که از تو بیزارم
من دیوونه رو باش که واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنیدی ، حاضر آماده
 من دیوونه رو باش که نشستم منتظر ،‌رسوا
 زدی تو زیر قولاتو ، گذاشتی باز منو تنها
 منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمی خواستی
 چه قدر دیوونه ای راستی ،‌چه قد دیوونه ام راستی
 منو باش که با یه آهنگ می خواستم مهربونتر شم
 زدی تیر و توی ذوقم نداشتی حوصله بازم
من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
 چه قدر دیوونه تر چون باز ، تو رو اینجا خطاب کردم
 من دیوونه رو باش که ،‌درسته خیلی دیوونم
جهنم می رم اما نه ، کنار تو نمی مونم
 اینم یه نامه ی ابری ، به امضای یه دیوونه
 فقط بیچاره اون کس که ، یه عمر با تو می مونه

من از هرچی به جز تو، بي نيازم ......


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 17:58 توسط | |

 سلام

شبي از پشت يك تنهايي نمناك،

تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي با طراوت بودن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

 پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس،

 تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

وتو در باغ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي.

 ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشم،

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.

همين بود آخرين حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت ،

حريم چشمهايم را

به روي اشكي ازجنس غروب ساكت نارنجي خورشيد دور كردم

 نمي دانم چرا رفتي.......؟ نمي دانم چرا.......؟ شايد خطا كردم

 وتو بي آنكه فكرقربت چشمان من باشي نمي دانم كجا.......؟

 تا كي.......؟ براي چه.......؟ ولي رفتي

وبعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

وبعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

وبعد از رفتنت آسمان چشمهايم خيس باران بود

 وبعد از رفتنت انگار كسي حس كرد

من بي تو تمام هستي ام را از دست خواهم داد.

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.

وبعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد.......

 كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

 

كاش نياز به تنهايي ، تنها نياز آدم نبود.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:31 توسط | |

حقیقت رو برات بگم به آخر خط رسیدم

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت.....

به خاطرت مونده یکی  همیشه چشم به راهته؟

یه قلب تنها و کبود هلاکه یه نگاهته؟

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره.....

عکسای نازنینت رو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه میشه وقتی اسمتو میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچوقت نگیر .

دلم میخواد یه چیزی رو بدونی

دیگه نه عاشقی نه مهربون

میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کننن

نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن

کاش نیاز به تنهایی، تنها نياز آدم نبود.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:30 توسط | |

شبای رفتن تو ، شبای بی ستارست
ببین که خاطراتـم ، بی تو چه پاره پارست
با هر نفس تو سینه ، بغض تو توگلـومه
با هر کی ، هرجا باشم ، عکس تو روبرومه
آه که چقدر تنگه دلم ، برای اون شبا
کاشکی که اون عشق بشینه ، دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم ، به روزای گذشته
هوای پائیزی چرا ، تو عشق ما نشسته

شبای رفتن تو ، شبای بی ستارست
ببین که خاطراتـم ، بی تو چه پاره پارست

سپردی عهدمـونو به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان ، خودت گرفتی آروم
قهر تو رامو بسته ، غم دلمو شکسته
تواین صدای خسته ، یادتو پینه بسته
غم دلو شکسته

شبای رفتن تو ، شبای بی ستارست
ببین که خاطراتـم ، بی تو چه پاره پارست

غرور باز دوباره ، شب توی انتظاره
ابر تو نگام نشسته ، خیال گریه داره
اسم تو فریادمه ، درد تو صدام ترانست
خنده آینه تلخو ، بی تو پر از بهانست

آه که چقدر تنگه دلم ، برای اون شبا
کاشکی که اون عشق بشینه ، دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم ، به روزای گذشته
هوای پائیزی چرا ، تو عشق ما نشسته

شبای رفتن تو ، شبای بی ستارست
ببین که خاطراتـم ، بی تو چه پاره پارست


ای کاش نیــاز به تنهائی ، تنها نیــاز آدم نبود
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:44 توسط | |

 

 

 

 

 

 

چی بگم ازدل تنهایم        

 هر که شد رفیق غمهایم

نمکی شد بر زخم هایم    

صدا خلاصه شد در اشک هایم

ای خدا چه کنم

بی کی بگویم درد هایم

خدایارفیق تنهاییم باش

تو تنها مونسی در تنهایی هایم

 

کاش نیاز به تنهایی؛ تنها نیاز آدم نبود.

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 2:19 توسط | |


Design By : Night Skin