نیــاز
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن
من از هرچی به جز تو بی نیازم ! با كوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره من از هرچی به جز تو بی نیازم! بذار باور کنم دستاتو دارم پس این فاصله تنها نذارم بمون با من بمون با من نمی خوام، واسه هرچی ندارم کم بیارم بذار باور كنم لو رفته رازم من از هرچی به جز تو بی نیازم! نباشی بعد تو سنگ صبورم نمی تونم با این دنیا بسازم! نباشی آسمونم جنس سنگه شب و روز این دل دیونه تنگه نذار با رفتنت دیونه تر شم!!! جنون یک عمر با عقلم بجنگه میخوام اشکم توی چشاي تو باشه هميشه قلب من جاي تو باشه! بمون با من توي اين ديونه حالي نذار دنيا و دين من دو تاشه !!!! من از هرچی به جز تو بی نیازم! ولی من چهره مهربانت را به یاد می آورم و آن وقت می نویسم. نازنینم این بار هم از تو می گویم , من با صدای تو انس گرفته ام با یادت زندگی میکنم و شاید برای تو ... ! نمی دانم به یادم هستی یا نه ؟ ای کاش برای بیان احساساتم الفبای عشق جور دیگری می نوشت ای کاش میشد که خدا سر نوشت مرا جور دیگری می سرشت. خورشید من ای آرامبخش لحضه های دیوانگی ام ای کاش می دانستی که بی تاب توام, کاش می دانستی چگونه شنیدن هر بار طنین صدای مهربانت روحم را چون چون پرستویی مشتاق در هوای تو به پرواز در می آورد کاش می دانستی تنها حضور توست که می تواند که می تواند گرما بخش روزهای سرد زندگی ام باشد. کاش قصه تنهاییم را از چشمان بی فروغم می خواندی به کنارم می آمدی کاش می دانستی اگر نباشی جای تو برای همیشه در کنار تنهایی من خالیست بهترین من . من از هرچی به جزتو بی نیازم! بغض گریه توی چشام زده آتیش به وجودم بغض گریه توی چشام رفتی من غریب و تنهام بغض گریه توی چشام بی تو دنیا رو نمی خوام بی تو دنیا رو نمی خوام بی تو دنیا رو نمی خوام من از هرچي به جزتو بي نيازم ! خدایا در تنهایی تنهاییم، تنهاترینم مگذار تو اون شام مهتاب کنارم نشستی من از هرچی به جز تو بی نیازم! آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟ نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست نازنينا ما به ناز تو جواني دادهايم اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت آسمان چون شمع مشتاقان پريشان ميكند شهريارا بي حبيب خود نمى كردي سفر من از هرچی به جز تو بی نیازم ! حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست من از هرچی به جز تو بی نیازم! بوي خاك و نم كوچه ميگه هنوز ديوونتم رعدو برق فهميده انگار زندگيم شده غم انگيز دستاي كيو گرفتي زير بارو ن هاي پاييز مي خوام اينجا با تو باشم زير بارونها دوباره ولي افسوس نه تو هستي نه ديگه بارون مي باره خزونم داره مي ره نموند برگي رو درختا من هنوز منتظرم توي جاده تك و تنها ديگه بارون نمي باره توي جاده پر برفه به خداي آسمونها عشقت از يادم نرفته مي خوام اينجا با تو باشم زير برف و باد و بارون نيايي با خاطراتت سر مي ذارم به بيابون ... من از هرچی به جز تو بی نیازم ! با تو و در کنار تو تنهاتر از هميشه من از هرچی به جز تو بی نیازم ! تقدیم به تنها دوست گلم ای دل من ،چرا صدات در نمیاد من از هرچی به جز تو بی نیازم!
تو شدی همه وجودم
عشق تو باور من شد
با تموم تار و پودم
هرکی اومد سره راهم
چشمامو بستم ندیدم
عکس تو تو دست من بود
تو رو بادلم خریدم
برای نفس کشیدن
عشق تو دلیل من بود
بودن تو پیش چشمات
خواب و رویای شبم بود
من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم
ندونستم تو دروغی
وای چه تلخه سرنوشتم
من بدون تو میمردم
اما تو تنها نبودی
من واست بازیچه بودم
عشق رویاهام نبودی
هنوزم سخته عزیزم باور بد بودن تو
بازی رو دیگه تموم کن
دیگه بسه موندن تو
فکرشم واسم عذابه....که دلت پر از فریبه
هنوزم باور ندارم که شدی واسم غریبه
گرچه باز واسم عزیزی... نمیبخشم عشق ... تا ابد باید بسوزی.. آره تو آتیش اون گناه
تو خلوت آيينهها به انتظار نشسته بود
ميخواست كه از اينجا بره اما نميدونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمیدونست چرا
دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاریشو ، برای ما گذاشت و رفت
دل كه به جاده میسپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونهای برای اون دعا نكرد
حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه
تو لحظههای بیكسيش پرنده پر نمیزنه
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام
غم دور از تو نشستن
من که پیش مرگ تو بودم
تو گرفتی منو از من
جز محبت من چه کردم
که شدی دشمن جونم
تارو پودمو سوزونده
آتشی که کردی روشن
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو مجنونم و رسوام
تو بیا ای نازنینم
به تو خـو کرده نفسهام
فاصله بین منو تو
شــده اندازه دنیام
تو بیا ای نازنینم
تو امید بده به فردام
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
بى وفا حالا كه من افتادهام از پا چرا؟
سنگدل اين زودتر مى خواستي, حالا چرا؟
من كه يك امروز مهمان توأم, فردا چرا؟
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟
اين قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟
در شگفتم من نمى پاشد زهم دنيا چرا؟
اين سفر راه قيامت مى روي تنها چرا؟
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست
من تو همدرد یک حادثه پر از حکایت
هر دو بارون زده ابر شکایت
تو درون آتشی سوزنده مونده
من یه خاکستر نشین تا بی نهایت
کدامین آشنائی را بدعوت خوانم امشب
که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هر شب
چگونه قصه ای را با رفیقم گویم از درد
که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست
قصه عشق من و تو یه حدیث جاودانه
بی گناه گشته اسیر بازی خشم زمانه
توی این بیگانه بازار با هیاهوی محبت
مرده انگار عاشقی تو قصه های عاشقانه
خسته و دربدر از زخم حسادت
هر دو دل شکسته مرگ صداقت
نارفیقان را ببین خنجر بدست
در کمین نشسته با نام رفاقت
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست
برو ديگه دروغات باور من نميشه،باور من نميشه
من خورشيد صداقت تو شمع بی فروغی
کاش از اول ميديدم ، دروغی تو دروغی،دروغی تو دروغی
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم،از دروغات خسته شدم
تو عاشق خزونی، غروب پشت شيشه
دل بازم از ترانه ، دل تنگی تو هميشه
دنيای من قشنگی پروانه های رنگی
دنيای تو سياهی ، تو محکوم نيرنگي،تو محکوم نيرنگي
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم،از دروغات خسته شدم
مي ايستم زير آفتاب ، پر ميشم از طلايي
تويي اسير ظلمت ، نگاه بکن کجايي، نگاه بکن کجايي
تو گوشه گير زندون ، من رقص زير باروون
من خنده بهارم ، تو غربت زمستون، تو غربت زمستون
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم
این همه آزارت میدند
چرا صدات در نمیاد
هر کی از راه میرسه
یه زخمی به تو میزنه
چرا هیچی نمی گی
چرا صدات در نمیاد
آروم بگیر دل بی طاقت
دیوونم نکن دل بی طاقت
آتیشم نزن دل بی طاقت
فراموشش کن دل بی طاقت
نفرین نمی کنم تو رو
هر جا می خوای بری برو
نگو قسمت نبوده
خودت نخواستی برو
هر جا می خوای تو برو
دیگه دل تو رو نمی خواد
این عشق تو مرده
این دلم تو رو نمی خواد
ای دل من دیگه بسه
دیگه بسه
از عاشقی شدم خسته
شدم خسته
نمی خوام که عاشق باشی
نمی خوام
دیگه بسه دیگه بسه
توو این روزا،دوره زمونه
دوره زمونه
دیگه هیچکس عاشق نمی مونه
تو عاشق شی،دل می سوزه
می سوزه
چند بار سوختی دیگه بسه
آرووم بگیر دل بی طاقت
دیوونم نکن دل بی طاقت
آتیشم نزن دل بی طاقت
فراموشش کن دل بی طاقت
ای دل من دیگه بسه
دیگه بسه
از عاشقی شدم خسته
شدم خسته
نمی خوام که عاشق باشی
دیگه بسه ، دیگه بسه
توو این روزا،دوره زمونه
دوره زمونه
دیگه هیچکس عاشق نمی مونه
تو عاشق شی ،دل می سوزه
دل می سوزه
چند بار سوختی دیگه بسه
نمی خوام که عاشق باشی
دیگه بسه دیگه بسه
تو عاشق شی دل می سوزی
چند بار سوختی دیگه بسه
| Design By : Night Skin |


