تبليغاتX
نیــاز


نیــاز

نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن

دل به چشمای تو بستم
تو شدی همه وجودم
عشق تو باور من شد
با تموم تار و پودم
هرکی اومد سره راهم
چشمامو بستم ندیدم
عکس تو تو دست من بود
تو رو بادلم خریدم
برای نفس کشیدن
عشق تو دلیل من بود
بودن تو پیش چشمات
خواب و رویای شبم بود
من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم
ندونستم تو دروغی
وای چه تلخه سرنوشتم
من بدون تو میمردم
اما تو تنها نبودی
من واست بازیچه بودم
عشق رویاهام نبودی
هنوزم سخته عزیزم باور بد بودن تو
بازی رو دیگه تموم کن
دیگه بسه موندن تو
فکرشم واسم عذابه....که دلت پر از فریبه
هنوزم باور ندارم که شدی واسم غریبه
گرچه باز واسم عزیزی... نمیبخشم عشق ... تا ابد باید بسوزی.. آره تو آتیش اون گناه

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم !

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:27 توسط | |

مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينه‌ها به انتظار نشسته بود

مي‌خواست كه از اينجا بره اما نمي‌دونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمی‌دونست چرا

دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت

دل كه به جاده می‌سپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونه‌ای برای اون دعا نكرد

حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه
تو لحظه‌های بی‌كسيش پرنده پر نمی‌زنه

با كوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:25 توسط | |

چه حالي دارم امشب! كاش نياز به تنهايي، تنها نيازم نمي شد!!

 

بذار باور کنم دستاتو دارم

پس این فاصله تنها نذارم

بمون با من

بمون با من

نمی خوام، واسه هرچی ندارم کم بیارم

بذار باور كنم لو رفته رازم

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نباشی بعد تو سنگ صبورم

نمی تونم با این دنیا بسازم!

نباشی آسمونم جنس سنگه

شب و روز این دل دیونه تنگه

نذار با رفتنت دیونه تر شم!!!

جنون یک عمر با عقلم بجنگه

میخوام اشکم توی چشاي تو باشه

هميشه قلب من جاي تو باشه!

بمون با من توي اين ديونه حالي

نذار دنيا و دين من دو تاشه !!!!

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:2 توسط | |

عزیزم من با تمام وجودم از تو می نویسم یا شاید هم به خاطره تو می نویسم به خاطر صدایت, لبخند هایت, مهربانی ات من می نویسم از تو از چشمهای دوست داشتنیت اما از تو نوشتن سخت است ...

ولی من چهره مهربانت را به یاد می آورم و آن وقت می نویسم. نازنینم این بار هم از تو می گویم , من با صدای تو انس گرفته ام با یادت زندگی میکنم و شاید برای تو ... !

نمی دانم به یادم هستی یا نه ؟ ای کاش برای بیان احساساتم الفبای عشق جور دیگری می نوشت ای کاش میشد که خدا سر نوشت مرا جور دیگری می سرشت. خورشید من ای آرامبخش لحضه های دیوانگی ام ای کاش می دانستی که بی تاب توام, کاش می دانستی چگونه شنیدن هر بار طنین صدای

مهربانت روحم را چون چون پرستویی مشتاق در هوای تو به پرواز در می آورد کاش می دانستی تنها حضور توست که می تواند که می تواند گرما بخش روزهای سرد زندگی ام باشد. کاش قصه تنهاییم را از چشمان بی فروغم می خواندی به کنارم می آمدی

کاش می دانستی اگر نباشی جای تو برای

همیشه در کنار تنهایی من خالیست بهترین من .

 

 من از هرچی به جزتو بی نیازم!

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 13:58 توسط | |

غریب  آشنا دوستت دارم بيا 

بغض گریه توی چشام
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام

زده آتیش به وجودم
غم دور از تو نشستن
من که پیش مرگ تو بودم
تو گرفتی منو از من
جز محبت من چه کردم
که شدی دشمن جونم
تارو پودمو سوزونده
آتشی که کردی روشن

بغض گریه توی چشام
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام

رفتی من غریب و تنهام
بی تو مجنونم و رسوام
تو بیا ای نازنینم
به تو خـو کرده نفسهام
فاصله بین منو تو
شــده اندازه دنیام
تو بیا ای نازنینم
تو امید بده به فردام

بغض گریه توی چشام
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام

بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو نمی خوام

بی تو دنیا رو نمی خوام

بی تو دنیا رو نمی خوام

من از هرچي به جزتو بي نيازم !

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:10 توسط | |

خدایا در تنهایی تنهاییم، تنهاترینم مگذار

 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:25 توسط |

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟
بى وفا حالا كه من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مى خواستي, حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توأم, فردا چرا؟

نازنينا ما به ناز تو جواني داده‌ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟

اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت
اين قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟

آسمان چون شمع مشتاقان پريشان مي‌كند
در شگفتم من نمى پاشد زهم دنيا چرا؟

شهريارا بي حبيب خود نمى كردي سفر
اين سفر راه قيامت مى روي تنها چرا؟

من از هرچی به جز تو بی نیازم !

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 14:11 توسط | |

 

حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست
من تو همدرد یک حادثه پر از حکایت
هر دو بارون زده ابر شکایت
تو درون آتشی سوزنده مونده
من یه خاکستر نشین تا بی نهایت

کدامین آشنائی را بدعوت خوانم امشب
که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هر شب
چگونه قصه ای را با رفیقم گویم از درد
که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست

قصه عشق من و تو یه حدیث جاودانه
بی گناه گشته اسیر بازی خشم زمانه
توی این بیگانه بازار با هیاهوی محبت
مرده انگار عاشقی تو قصه های عاشقانه
خسته و دربدر از زخم حسادت
هر دو دل شکسته مرگ صداقت
نارفیقان را ببین خنجر بدست
در کمین نشسته با نام رفاقت
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:28 توسط | |

دوباره خزون اومد نم نم بارون مي زنه تو صورتم

بوي خاك و نم كوچه ميگه هنوز ديوونتم

رعدو برق فهميده انگار زندگيم شده غم انگيز

دستاي كيو گرفتي زير بارو ن هاي پاييز

مي خوام اينجا با تو باشم زير بارونها دوباره

ولي افسوس نه تو هستي نه ديگه بارون مي باره

خزونم داره مي ره نموند برگي رو درختا

من هنوز منتظرم توي جاده تك و تنها

ديگه بارون نمي باره توي جاده پر برفه

به خداي آسمونها عشقت از يادم نرفته

مي خوام اينجا با تو باشم زير برف و باد و بارون

نيايي با خاطراتت سر مي ذارم به بيابون ...

من از هرچی به جز تو بی نیازم !

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:2 توسط | |

سلام

با تو و در کنار تو تنهاتر از هميشه
برو ديگه دروغات باور من نميشه،باور من نميشه
من خورشيد صداقت تو شمع بی فروغی
کاش از اول ميديدم ، دروغی تو دروغی،دروغی تو دروغی

من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم،از دروغات خسته شدم

تو عاشق خزونی، غروب پشت شيشه
دل بازم از ترانه ، دل تنگی تو هميشه
دنيای من قشنگی پروانه های رنگی
دنيای تو سياهی ، تو محکوم نيرنگي،تو محکوم نيرنگي

من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم،از دروغات خسته شدم

مي ايستم زير آفتاب ، پر ميشم از طلايي
تويي اسير ظلمت ، نگاه بکن کجايي، نگاه بکن کجايي
تو گوشه گير زندون ، من رقص زير باروون
من خنده بهارم ، تو غربت زمستون، تو غربت زمستون

من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم

من از هرچی به جز تو بی نیازم !

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:57 توسط | |

تقدیم به تنها دوست گلم

ای دل من ،چرا صدات در نمیاد
این همه آزارت میدند
چرا صدات در نمیاد
هر کی از راه میرسه
یه زخمی به تو میزنه
چرا هیچی نمی گی
چرا صدات در نمیاد
آروم بگیر دل بی طاقت
دیوونم نکن دل بی طاقت
آتیشم نزن دل بی طاقت
فراموشش کن دل بی طاقت
نفرین نمی کنم تو رو
هر جا می خوای بری برو
نگو قسمت نبوده
خودت نخواستی برو
هر جا می خوای تو برو
دیگه دل تو رو نمی خواد
این عشق تو مرده
این دلم تو رو نمی خواد
ای دل من دیگه بسه
دیگه بسه
از عاشقی شدم خسته
شدم خسته
نمی خوام که عاشق باشی
نمی خوام
دیگه بسه دیگه بسه
توو این روزا،دوره زمونه
دوره زمونه
دیگه هیچکس عاشق نمی مونه
تو عاشق شی،دل می سوزه
می سوزه
چند بار سوختی دیگه بسه
آرووم بگیر دل بی طاقت
دیوونم نکن دل بی طاقت
آتیشم نزن دل بی طاقت
فراموشش کن دل بی طاقت
ای دل من دیگه بسه
دیگه بسه
از عاشقی شدم خسته
شدم خسته
نمی خوام که عاشق باشی
دیگه بسه ، دیگه بسه
توو این روزا،دوره زمونه
دوره زمونه
دیگه هیچکس عاشق نمی مونه
تو عاشق شی ،دل می سوزه
دل می سوزه
چند بار سوختی دیگه بسه
نمی خوام که عاشق باشی
دیگه بسه دیگه بسه
تو عاشق شی دل می سوزی
چند بار سوختی دیگه بسه

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:54 توسط | |


Design By : Night Skin