تبليغاتX
نیــاز


نیــاز

نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن

در جواب یه عزیزی سکوتی میکنم بالاتر از فریاد٬ به قول خودش تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست!

هنوزم در پي اونم که ميشه عاشقش باشم

مثل درياي من باشه منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم که عمري مرحمم باشه

شريک خنده و شادي رفيق ماتمم باشه

خدایا عشق من پاکه اگر چه عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه

ميگن جوينده يابندست ولي پاهاي من خستست

من حتي با همين پاها ميرم تا حدي که جا هست

هنوزم در پي اونم که عشقش رو سادگي باشه

نگاه هاي پر از مهرش پناه خستگيم باشه

هنوزم در پي اونم که اشکامو روي گونم

با اون دستاي پر مهرش کنه پاک و بگه جونم

نکن گريه منم اينجام بزار دستاتو تو دستام

تو احساس منو ميخواي منم اي گل تو رو مي خوام

 

 من از هرچی به جز تو بی نیازم!!

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 0:1 توسط | |

یه روز توی دفتر دلم تصویر عشق کشیدم

توی خلوت سرد تنم یه رد پایی کشیدم

 

عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم

آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

روزی که می گفتی ، من با تو می مانم
روزی که دانستی ، من بی تو می میرم

روزی که با عشقت ، بستی به زنجیرم
بازنده من بودم ، این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم ، پیش نگاه تو
هر دم زچشمانت ، خواندم کلامی رو
خواندم کلامی رو

عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم

آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

عشق تو چون برگی ، در دست طوفان بود
دل کندنو رفتن ، پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم ، گفتی که می دانم

باور نمی کردم ، هرگز جدائی را
آن آمدن با عشق ، این بی وفائی را
این بی وفائی را

عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم

آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

 
من از هرچي به جزتو بي نيازم !!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:48 توسط | |

سلام

دیگه تو رو ندارم ، تو رو ازم گرفتن
گفتن فراموشت کنم ، منو دست کم گرفتن

گفتن که عشق تو کجا، لایق اسم اون میشه
گفتن برو که عشق اون ، قسمت دیگرون بشه
قسمت دیگرون بشه

اگه که خالیه دستام ، اگه هیچی ندارم
عوضش برای تو ، یه قلب دیوونه دارم

اگه که تو رو گرفتن ، اگه تو داری میری
عوضش توی خیالم ، با تو پروازی دارم

دیگه تو رو ندارم ، تو رو ازم گرفتن
گفتن فراموشت کنم ، منو دست کم گرفتن

گفتن که عشق تو کجا، لایق اسم اون میشه
گفتن برو که عشق اون، قسمت دیگرون بشه
قسمت دیگرون بشه

اگه که خالیه دستام ، اگه هیچی ندارم
عوضش برای تو ، یه قلب دیوونه دارم

اگه که تو رو گرفتن ، اگه تو داری میری
عوضش توی خیالم ، با تو پروازی دارم

من از هرچي به جز تو بي نيازم !

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:39 توسط | |

سلام

بعضي وقتا بعضي چيزها دست ما آدما نيست.مثلا مردن يا زنده موندن يا خيلي چيزاي ديگه...اما يکي از چيزايي که واقعا واسه انسان ها متفاوته خاطرات ماست.
خاطراتي که وقتي توي دفترچه زندگيت ورق ميزني ممکنه هر حالتي بهت دست بده ومهمترين خصلتي که دارن اينه که نمي توني اونا رو پس از مدتي به دست فراموشي بسپاري.يعني مثل سايه دنبالت ميان وهيچ موقع تنهات نميگزارن.توي خواب يا بيداري همه جا دنبالتن و راحتت نميزارن.

هرچقدر که سن آدم بالاتر ميره بيشتر تنهايي رو حس ميکنه. يادم مياد بچه که بودم همه از توي نگاهم مي خوندن که چي ميخوام.اما حالا هرچي فرياد ميزنم هيچ کس صدامو نمي شنوه.

واقعا ما آدما چرا بايد اينطوري باشيم.وقتي از بيادآوردن يه خاطره اي حالمون بد ميشه ومي خواهيم اونو واسه هميشه فراموشش کنيم به هيچ عنوان نميتونيم.و مثل خوره مي افته به جونمون.

در حقيقت به قول يک نفر:

در عرض يک دقيقه مي توني يه نفر روخورد کني در يک ساعت ميشه کسي رو دوست داشت و در يک روز عاشق شد ولي يک عمر طول ميکشه تا کسي رو فراموش کني.

 

نميخواستم مثل اشکاش يه روز از چشماش بيفتم

ندونستم زيرپاهاش سنگي بي قيمت و مفتم

آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه

واسه فریاد غرورم بال پرواز صدام شه

چي شده اونهمه احساس اينو هرگز نمي دونم

ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم

گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه

واسه سرسپردگیهاش ديگه لايقم بدونه

 اما امروز يه غريبست که فقط به من ميخنده

دل و ديوونه مي دونه در رو ديوونه ميبنده

 چي شده اونهمه احساس اينو هرگز نمي دونم

ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم

نمیخوام عاشق بمونم ...

من از هرچی به جز تو بی نیازم!!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:40 توسط | |


Design By : Night Skin