نیــاز
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد. من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد. او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است. اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛ ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي... مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي... يک بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،... هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد... من از هرچی به جز تو بی نیازم! عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی من با نفسهایم نام تو رو خواندم من با نفسهایم نام تو رو خواندم روزی که می گفتی ، من با تو می مانم روزی که با عشقت ، بستی به زنجیرم خوش باوری بودم ، پیش نگاه تو عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی من با نفسهایم نام تو رو خواندم من با نفسهایم نام تو رو خواندم عشق تو چون برگی ، در دست طوفان بود روزی به من گفتی دیگر نمی مانم باور نمی کردم ، هرگز جدائی را عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی من با نفسهایم نام تو رو خواندم من با نفسهایم نام تو رو خواندم من از هرچی به جز تو بی نیازم ! هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است هر کس به سوی قبله ی خود رو به نیاز است هر کس به زبان دل خود زمزمه ساز است با عشق درآمیخته در راز و نیاز است ای جان من تو جانان من تو در مذهب عشق ایمان من تو هیهات که کوتاه شود با رفتن جانت این دست تمنا که به سوی تو دراز است هر که در عشق تو گم شد از تو پیدا می شود قطره ی ناقابل دل از تو دریا می شود دستی که به درگاه خدا بسته پر عشق کوتاه نبینید که این قصه دراز است خا صیت عشق می جوشد از تو دل رنگ اتش می پوید از تو هر گوشه این خاک که دلسوخته ای هست از دولت عشق تو در می کده باز است من از هرچی به جز تو بی نیازم!
![]()
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
روزی که دانستی ، من بی تو می میرم
بازنده من بودم ، این بوده تقدیرم
هر دم زچشمانت ، خواندم کلامی رو
خواندم کلامی رو
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
دل کندنو رفتن ، پیش تو آسان بود
گفتم که می میرم ، گفتی که می دانم
آن آمدن با عشق ، این بی وفائی را
این بی وفائی را
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم
| Design By : Night Skin |






