تبليغاتX
نیــاز


نیــاز

نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:26 توسط | |

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.

من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي،


در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.


من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي


عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک،


برايش يک خاطره باشد. او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛


يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.


 اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم


که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.


همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛


ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟


نه... هرگز...هرگز ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي... مي دانم...


 من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي... يک بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برايت تنگ مي شود.


روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...


 هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم


کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم!


 


 


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:40 توسط | |

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:35 توسط | |

تقدیم به نیاز تنهایی ها یعنی خودم!

 

عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم

آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

روزی که می گفتی ، من با تو می مانم
روزی که دانستی ، من بی تو می میرم

روزی که با عشقت ، بستی به زنجیرم
بازنده من بودم ، این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم ، پیش نگاه تو
هر دم زچشمانت ، خواندم کلامی رو
خواندم کلامی رو

عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم

آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

عشق تو چون برگی ، در دست طوفان بود
دل کندنو رفتن ، پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم ، گفتی که می دانم

باور نمی کردم ، هرگز جدائی را
آن آمدن با عشق ، این بی وفائی را
این بی وفائی را

عاشـق نبودی تو ، من عاشـقت بودم
از قلبه گاه عشق ، بودی تو معبودم

آرامــو آسوده ، در خواب خوش بودی
یه لحظه من بی تو ، هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

من با نفسهایم نام تو رو خواندم
کاش ای هوس بازم باتو نمی ماندم

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم !

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:5 توسط | |

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 14:44 توسط | |

زندگی

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:31 توسط | |

هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است

هر کس به سوی قبله ی خود رو به نیاز است

هر کس به زبان دل خود زمزمه ساز است

با عشق درآمیخته در راز و نیاز است

ای جان من تو جانان من تو

در مذهب عشق ایمان من تو

هیهات که کوتاه شود با رفتن جانت

این دست تمنا که به سوی تو دراز است

هر که در عشق تو گم شد از تو پیدا می شود

قطره ی ناقابل دل از تو دریا می شود

دستی که به درگاه خدا بسته پر عشق

کوتاه نبینید که  این قصه  دراز است

خا صیت عشق می جوشد از تو

دل رنگ اتش می پوید از تو

هر گوشه این خاک که دلسوخته ای  هست

از دولت عشق تو در می کده باز است

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 13:55 توسط | |


Design By : Night Skin