تبليغاتX
نیــاز


نیــاز

نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن

فریاد سکوت

 گیرم که در باورتان به خاک نشستم
و ساقه های جوانم از ضرب تبرهایتان زخمناک شد
با ریشه چه می کنید ؟
گیرم که در سر این بام بنشسه در کمین پرنده ای،
پرواز را علامت ممنوع گذارده اید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زَنید
گیرم که می بَرید
گیرم که می کُشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟

 

 

يار دبستانی من
با من و هم راه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن اين تخت سياه
ترکيه بيداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بيفرهنگی ما
هر ز تمومه الفهاش
خوب اگه خوب
بد اگه بد
مرده دلهای آدمهاش
دست من و تو بايد اين
پردهها را پاره کنه
کی ميمونه جز من و تو
درد ما را چاره کنه
يار دبستانی من
با من و هم راه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن اين تخت سياه
ترکيه بيداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:1 توسط | |

تقديم به خودت

  به چــه قیــمـتی گذشتی از شبـهای خیــس مهــتاب
چـــی گــذاشتــیم از مـن و تو ، به جـــز آرزوی بــــرآب


به چــه قیمــتی غــــرور رو ســــر راهـــمون کشیدیــم
چـــرا لحظـه های با هم ، بـــودن هامـــون رو ندیدیــم


خوب من مـــا هر دو باختیــم ، توی این بازی بی خود
هر دوتــامون کم گذاشتیـم کـه ترانه هامــون هــم مرد


چیزی از لحظــه نمـونده ، من وتــو لحظــه رو کشتیــم
حــکم اعــدام دل هامــون ، بــا غـــرورمــون نــوشتیــم


اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم


اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم


دلـــم رو اینقـــده نشکــن ، آخــــه این دل عاشقت بـود
لـــه نــکن ایــن قلـب خون رو ، آخـــه روزی لایـــقت بـود


دلم رو اینقـدر نســوزون ، مـــگه چی مـونده از ایــن دل
رفتـــی و بـــا بــی وفــائیـت ، زدی مهــــر نقــص بـاطــل


تو که دوست نداشتی باشی ، چـــرا آتیــشم کشیـدی
اون که تو خـودخواهی هـات مـرد ، دل من بود توندیدی


از تــــوی خــونــه وجـــودم بــه چـــه آســـونی پـــریــدی
ریخــتــن غــــــرور ایــن مـــــرد رو نـدیــدی ، نـشنـیــدی
ندیــدی ، نشــنیــدی


اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم


اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم


اگه دوستـــم نداری به روم نیـار، یه چیزی ازغــرورم واسم بذار
نـذار توی فکر تنهایی گم بشم ، نذار حرف و حدیث مردم بشم

 

من از هرچي به جز تو بي نيازم!

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:0 توسط | |

شعر امروز را تقديم ميكنم به كسي كه روزي تمام زندگيم بود ولي مدتهاست فقط خاطره اي از زندگيم شده، كاري هم نميشه با اين سرگذشت و سرنوشت كرد!!!

براي من، نوشتن براي به ياد آوردن نيست بلكه براي فراموش كردن و درك واقعيتهاست.

گاهي، نگاهي ، يادي

 

سردي نگاه و بشكن

فاصله سزاي ما نيست.

تو بمون واسه هميشه

اين جدايي حق ما نيست.

بودن تو آرزومه....

 حتي واسه يه لحظه 

مي ميرم بي تو....

 خوندن من به بهانه است

يه سرود عاشقونه است

من برات ترانه ميگم

تا بدوني كه باهاتم

تو خود دليل بودن

بي تو شب، سحر نميشه

مي ميرم بي تو

 من عشقت رو به همه دنيا نميدم   

حتي يادتو به كوه و دريا نميدم

با تو مي مونم واسه هميشه

خاطرات تو رو چه خوب ، چه بد

حك ميكنم!

توي تنهاييام به تو فكر ميكنم

با تو مي مونم واسه هميشه

 

اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم

واست مي ميرم، جواب دنيا را ميدم

با تو مي مونم واسه هميشه

 

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:40 توسط | |

آخر ای دوست٬ نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید؟

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید...

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد؟

چشم من روشن٬ روی تو سپید...

جان به لب آمده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید...

دل پر درد مرا مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشید...

 

من از هرچي به جز تو بي نيازم!

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 16:35 توسط | |


Design By : Night Skin