تبليغاتX
نیــاز


نیــاز

نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:0 توسط | |

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 10:51 توسط | |

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید
اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟
 
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد
چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟
 
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه
زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
مستی من از تو و از همت چشمان توست
جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو
در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار
حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی
گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
 
من از هرچي به جز تو بي نيازم!
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 9:37 توسط | |


Design By : Night Skin