نیــاز
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یادآوردن
سلام چشمم بر اين جاده خشک آمد و تو نيامدي کاش نیاز به تنهایی ، تنها نیاز آدم نبود.![]()
اين بغض سالها تو را خواند و تو نيامدي
دل پر ز آه و فغان بود و درد ...
بر حرمت ستاره ها قسمت داد و نيامدي
از بس که به ياد تو بر اين خاک گريستم
اشکم به خاک ثمر داد و تو نيامدي
بر جاده گفتم دل و عقلم فداي توست
اين جاده نيز گريه کرد و تو را خواند و تو نيامدي
گفتم که به خاک سپارم ياد تو را
جانم به خاک پاي ياد توافتاد و تو نيامدي
صد بار دلم اسير ترديد شد که شايد نگاه تو
بر يک نگاه غريبه گره خورد و تو نيامدي
ليک همه جانم به فرياد آمد که بمان
همه ترديد ز دل خويش راند و تو نيامدي
سالهاست بر اين جاده منتظر نشسته ام
آشناي هر رهگذر شدم اي داد و تو نيامدي
من پير همه جاده هاي انتظار توام
اين دل ز غم به فرياد آمد و تو نيامدي
من که زبان به شکوه باز نمي کنم
| Design By : Night Skin |


